يك امتيازدو امتياز (+3 2 راي)
Loading ... Loading ...

شروع دوباره

ارسال شده توسط داریوش در ۲۹م اردیبهشت ۱۳۸۹

سلامی دوباره :-)
وقفه ای پیش آمد و مدتی این وبگاه در دسترس نبود
بازگشت اما تعدادی از پست هایش به علت نبود فایل پشتیبان دیگر بازنگشت! :-(

دوباره آمده ام!  این بار می خواهم بمانم

يك امتيازدو امتياز (+2 1 راي)
Loading ... Loading ...

نزد دل پو

ارسال شده توسط داریوش در ۲۷م خرداد ۱۳۸۸

گفتم مــلــکــا تو را کــجـا جویم من

وز خلعت تو وصــف کجـا گویم من

گفتا که مرا مجو به عرش و به بهشت

نزد دل خــود که نـزد دل پویم من

عین‌القضات شهید همدانی

يك امتيازدو امتياز (+3 2 راي)
Loading ... Loading ...

بساط آفرینش گشت ، دامِ راهِ مشتاقان

ارسال شده توسط داریوش در ۸م خرداد ۱۳۸۸

شدم رسوا که می بینم ، توام دیوانه می خواهی

به شمعت سوزم و دانم ، توام پروانه می خواهی

نیَم عاقل ، نیَم عاشق ، کیَم ، هیچم تو آگاهی

که گاهی آشنا خواهی ، گهی بیگانه می خواهی

کجا بویم ، که را جویم ، همی دانم ، همی گویم

که خود مجنون و حیرانی ، مرا افسانه می خواهی

تو هستی درد و درمانم ، تویی سرمایۀ جانم

مرا ای گنج پنهانم ، چرا ویرانه می خواهی

بساط آفرینش گشت ، دامِ راهِ مشتاقان

نمی بینم دگر صیدی ، که گویم دانه می خواهی

ترا ای نوربخش از تو ، بجز حسرت چه پیدا شد

که گه سر در بیابانی ، گهی کاشانه می خواهی

يك امتيازدو امتياز (+4 2 راي)
Loading ... Loading ...

با مدعی نگویید!

ارسال شده توسط داریوش در ۳۱م اردیبهشت ۱۳۸۸
« هو المحبوب»

با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی             تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

چندی پیش بدنبال مطلبی در پهنه ی اینترنت بودم که تصویری با شعر بالا نظرم را جلب کرد، گویی که مدعی ما دچار دردی دهشتناک است که این درد عاملی ست بازدارنده از پذیرش اسرار. اسرار عشق و مستی. مدعی ما آنقدر دچار خود پرستی شده که دیگر جایی برای دیدن دیگری بر جای نمانده، تمام وجودش، اعمالش، تفکرش و برنامه های آینده اش معطوف به خود است. که این تناقضی ست آشکار بر عاشقی و مستی، عاشق در راه عشق و برای رسیدن به آن، از هرچیزی که سدی ست برای رسیدنش به معشوق عبور می کند، زیرا که اساس عاشقی یگانگی ست و رسیدن از چندگانگی به آن.

 احمد غزالی در سوانح العشاق چنین به عشق اشاره می کند: «عشق حقیقت (حقیقتا) بلاست و انس و راحت در او غریب، زیرا که فراق (جدایی) به تحقیق در عشق دوی (دوگانگی) است، و وصال به تحقیق یکی است. باقی سر به سر پندار وصال است نه حقیقت وصال و برای این گفته اند:

بلاست عشق و    منم   کز     بلا      نپرهیزم              چو عشق  خفته  بود  من  شوم  بر انگیزم

مرا    رفیقان    گویند:     کز  بلا     بپرهیز               بلا دل است، من از  دل  چگونه  بپرهیزم

اگرچه عشق خوش و، ناخوش است اًندُه عشق                مرا خوش است که هر دو به هم بر آمیزم »

و اینگونه است که عاشق تمام طلب و نیاز می شود و تمام نیازش در معشوق خلاصه می شود که اگر خودپسند باشد هرگز به این مقام نرسد. از مقالات شمس تبریزی نقل است که: «حدیث شکستن جوهر است که معشوقه گفت: چرا شکستی؟ گفت: جهت آنکه تا تو بگویی چرا شکستی!»

اما این طلب نیاز اتفاق نمی افتد مگر اینکه ریشه هایی از خودپرستی و دوگانگی در مدعی عاشقی ما خشکانده شود و چه زیبا شیخ شهاب الدین سهرودی از عشق سخن می گوید: «عشق را از عشقه (گیاهی به این نام) گرفته اند و عشقه آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت، اول بیخ در زمین سخت کند، پس سر بر آرد و خود را در درخت می پیچد و هم چنان می رود تا جمله ی درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که نم میان رگ درخت نماند، و هر غذا که به واسطه ی آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آن گاه که درخت خشک شود.» این عشق در نظر سهرودی افراط محبت است و محبت هرگاه که بسیار شود آن را عشق می خوانند، برای رسیدن به این عشق است که  باید از خیلی چیزها چشم پوشی کرد و از آن ها گذشت. که اگر موردی باشد که عاشق آن را بر رسیدن به معشوق ارجحیت دهد، دیگری چیزی به نام عشق در میان این دو  وجود ندارد و این مسیر یگانه دچار دوگانگی و چندگانگی شده است.

عشق تجربه ی اسرار است، تجربیاتی که نه امکان به نوشتار دارد و نه در گفتار گنجد، پلی ست برای اتصال با نظام هستی. با درک آن، تغییر دیدی همراهش آید به طبیعت و کائنات، و تکاملی در بینش.

حال مدعی خودپسند و خود محور ما ادعای عشق دارد! فقط می توان پیش بینی کرد که در بی خبری خواهد مرد!

د. الف

يك امتيازدو امتياز (+5 2 راي)
Loading ... Loading ...

بخشی از نامه یک ایرانی خطاب به ملک الظاهر

ارسال شده توسط داریوش در ۱۴م اردیبهشت ۱۳۸۸

یک جوان ایرانی که در دارالعلم حلب مشغول تحصیل بود برای نجات استاد و هم میهنش (شیخ شهاب الدین سهروردی) که به اتهام بدعتگزار و ملحد محکوم به مرگ شده بود، نامه ای برای ملک الظاهر حاکم حلب به مضمون زیر نوشت:

می خواهم با این نامه ملک الظاهر فرزند برومند و دانشمند قهرمان شجاع و پیروز جنگهای صلیبی امیر صلاح الدین ایوبی را از آنچه در زندان حلب بر شیخ شهاب الدین سهروردی که از سیماهای درخشان و نابغه فلسفه و عرفان ایران و جهان می گذرد آگاه کنم.

در میان دانشجویان  دارالعلم حلب شایع است که دژخیمان زندان می خواهند در آینده ای بسیار نزدیک حکیم کم نظیر و عالیقدر و عارف بزرگ و سالک گرم تاز و تندرو ایرانی را وسیله دار اعدام کنند.

در این لحظات حساس و سرنوشت ساز تنها این شما هستید که قادرید با فرمان تاریخی و جاویدان خویش نابغه حکمت یعنی واضع مکتب کشفی و ذوقی اشراق را از نابودی حتمی نجات دهید.

بدانید کسانی که جوان سهرود را محاکمه و محکوم کرده اند، بازیچه تمایلات متحجّران و حاسدان خشک اندیش و متعصّب حلب شده اند و انگیزه آنها از نگهداشتن وی در زندان تاریک، انگیزه و نفع شخصی است، نه چیزی دیگر.

ادامه مطلب …

يك امتيازدو امتياز (+5 5 راي)
Loading ... Loading ...

به من بگو چرا

ارسال شده توسط داریوش در ۱۳م فروردین ۱۳۸۸

برای دیدن فیلم زیر احتیاج به فلش پلیردر مرورگر خود دارید 

[zdvideo]http://blog.akradi.com/wp-content/uploads/2009/03/declan_tell_me_why.flv[/zdvideo]

Tell Me Why – Declan Galbraith (with Persian/English/Arabic subtitle)

Declan Galbraith Official site  and in WiKipedia

 

ادامه مطلب …

يك امتيازدو امتياز (هنوز امتيازي داده نشده!)
Loading ... Loading ...

سال نو مبارک

ارسال شده توسط داریوش در ۳۰م اسفند ۱۳۸۷

الهی،

ای که دل ها و دیده ها را از حال به حال می گردانی،

ای که تدبر روز و شب به دست توست،

ای که سال را نو می کنی و هزاران تحول در گیتی پدید می آوری،

الهی،

حال ما را هر آنچه هست به نیکوترین احوال مبدل گردان،

بنگر که چگونه منتظرترین آن نیکوترینیم،

الهی، 

نام توست که زداینده ی هر تاریکی و ظلمتی است،

ای نور بالاتر از هر نوری،

محتاج نور تو ایم،

يك امتيازدو امتياز (+6 5 راي)
Loading ... Loading ...

شکار سیمرغ

ارسال شده توسط داریوش در ۱۴م اسفند ۱۳۸۷

با او، به او، بی خویش، نجوا کردم

وین قطره را دارای دریا کردم

در بی زمان وبی مکان وبی من،

همراه ِ عشق ِ او، سفرها کردم

چون گم شدم از خویش، در بی خویشی،

گــُم کرده های خویش پیدا کردم

بر شهپر ِ شطاحی و شیدایی

تا قاف رفتم، صید عنقا کردم

صید و شکاری این چنین را، صد شـُکر،

گاهی نهان، گاه آشکارا کردم

از بایزیدم این سخن اِلهام است

کز سُرمه او دیده بینا کردم.

« دفتر روشنایی – بایزید بسطامی»

در پست قبل، در قسمت پیام های شما، نظراتی بود در رابطه با دوست داشتن، محبت، مهرورزی و عشق. به امید خدا اگر عمری باقی بود و فرصتی، در مطلب آتی در مورد عشق و مهروزی مطالبی را خواهم نگاشت. که اینچنین بر می آید که به دلیل فهم و درک متفاوت افراد از مقوله عشق، نظرات گوناگون و خواه متضادی از این احساس پر رمز و راز و ساده (!) ی بشری  در نظرها قرار دارد، که باعث انتظارات، کج فهمی ها، توقع ها، و فراموش کردن وظایف فردی و… می شود.

تا سلامی دیگر…

(د.الف)

يك امتيازدو امتياز (+6 5 راي)
Loading ... Loading ...

پنجم اسفند روز جشن سپندارمذگان است نه ۲۹ بهمن!

ارسال شده توسط داریوش در ۲۹م بهمن ۱۳۸۷

اینک زمین را می ستاییم؛ زمینی که ما را در بر گرفته است.

ای اََهوره مَزد ! زنان را می ستاییم؛ زنانی را که از آن ِ تو به شمار آیند؛ و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم.

اوستا – یسنا ۳۸ – بند ۱


جشن سپندارمذگان یکی از جشن‌های ایرانی است که امروز ایرانیان آنرا در روز سپندارمذ (پنجمین روز) از ماه سپندارمذ (اسفند) برگزار می‌کنند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانسته اند.

پس، این روز بر شما دختران و بانوان ایرانی، مبارک و شاد باش باد!

ادامه مطلب …

يك امتيازدو امتياز (+2 1 راي)
Loading ... Loading ...

امام خمینی در بهشت زهرا چه گفت ؟

ارسال شده توسط داریوش در ۲۲م بهمن ۱۳۸۷

به مناسبت سی امین سالگرد انقلاب اسلامی ایران

آنچه می خوانید متن کامل سخنرانی امام خمینی در بهشت زهرا می باشد، خود بنده به شخصه خیلی وقت است که دنبال مصاحبه ها و سخنرانی های ایشون بوده ام، اما زمان زیادی است که رسانه های کشورمان جز تکه فیلم هایی از ایشان، سخنرانی کاملی را پخش نمی کنند.

………………………………………………………………………………………………………….

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزی ها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده.

 

من وقتی چشمم به بعضی از این ها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید.

ادامه مطلب …


www.blog.akradi.com